شهادت مظلومانه سرباز؛ خاطره‌ای از سرباز منقضی خدمت ابوالفضل منصوری

چند دقیقه‌ای به همین منوال گذشت. دیرم شده بود و باید به گردان مراجعه می‌کردم. به ناچار با هم خداحافظی کردیم و او نیز برایم آرزوی توفیق کرد. از موضع خارج شدم و به طرف گردان به راه افتادم. حدود 10 دقیقه بعد به محوطه گردان رسیدم.

همین که نزدیک گردان شدم، ‌یک‌باره تعداد زیادی هواپیمای عراقی در بالای سرخود دیدم که شروع کردند به بمباران منطقه. صدای شلیک توپ‌های ضد‌هوایی با انفجار بمب‌های دشمن در هم آمیخته بود. لحظاتی بعد بمبی در محوطه منفجر شد. من بر اثر اصابت بمب و موج انفجار آن به سمت آسمان پرتاب شدم. با کمر به زمین و روی جدول‌هایی که توی پایگاه گذاشته بودند و حالت باغچه داشت، ‌خوردم که البته هنوز هم خون‌مردگی آن وجود دارد. وقتی بلند شدم، ‌همه جا را دود فراگرفته و همه شیشه‌ها خرد شده بود.

نمی‌دانم که چه حالتی به من دست داده بود. دلم شور می‌زد. احساس کردم که برای آن سربازی که همین چند لحظه قبل در سر توپ با او صحبت می‌کردم اتفاقی رخ داده است. در حالی که از شدت درد به خود می‌پیچیدم و تمام بدنم له شده بود، ‌با هر سختی که بود به سمت موضع اورلیکن دویدم. هنوز هم منظره آن روز در جلوی چشمم رژه می‌رود‍‌‍‌‍‍. چه صحنه غم‌انگیزی در روبرویم قرار داشت. بمبی به موضع اصابت کرده بود و ترکش بمب در همه جای توپ دیده می‌شد، سربازی که با وی همین چند دقیقه قبل مشغول صحبت بودم بر روی همان توپ به شهادت رسیده بود و از آن پیکر رعنا جز تکه گوشتی سوخته چیزی نمانده بود. سربازی که با شجاعت تمام تا آخرین لحظه‌های حیات خود سرفرازانه از آسمان کشورش دفاع کرده بود و به شهادت رسیده بود.

البته بعداً اعلام شد که 74 فروند هواپیمای عراقی، ‌به قصد بمباران منطقه حمله کرده بودند. دلیر مردان پدافندهوایی نیز تعداد زیادی از آن هواپیماها را مورد اصابت قرار داده بودند. چند نفر از خلبانان عراقی نیز به اسارت درآمدند.

/ 1 نظر / 19 بازدید
محمد

سلام علیکم. مطلب زیبای شما را برداشته و در سایت خود استفاده نمودم. موفق باشید